خانواده


"... خانواده ای از عشق ، که در آن عاشق پدر است و معشوق مادر و عشق فرزند ،

خانواده ای از کلمه ، در آن خدا پدر است و مریم مادر و مسیح فرزند ، خانواده ای مورد سوگنـد خــدا . . . که . . . سوگنـد مرکب و سوگنـد به قلم و سوگنـد به آنچه می نویسد . . . "

/ 2 نظر / 7 بازدید
sad

و کلمه مسیح است. آن گاه که "روح القدس" _فرشته عشق_ خود را بر مریم بی کسی، بکارت حسن، می زند و با یاد آشنا، فراموش خانه عدمش را فتح می کند و خالی معصوم رحمش را _که عدمی است خواهنده، منتظر، محتاج_ از "حضور" خویش، لبریز می سازد و آن گاه مسیح را که آن جا چشم به راه "شدن" خویش بی قراری می کند، می بیند، می شناسد، حس می کند. و این چنین، مسیح زاده می شود. کلمه "هست" می شود. در "فهمیده شدن"، "می شود". و در آگاهی دیگری، به خود آگاهی می رسد، که کلمه در جهانی که فهمش نمی کند، "عدمی" است که "وجود خویش" را حس می کند، و یا "وجود" ی که "عدم خویش" را.