سهراب سپهری



آب را گل نکنیم :

در فرودست انگار ، کفتری می خورد آب

یا که در بیشه دور ، سیره ای پر می شوید .

یا که در آبادی ، کوزه ای پر می گردد .


آب را گل نکنیم :

شاید این آب روان ، می رود پای سپیداری ، تا فروشوید

                                                                 اندوه دلی .

دست درویشی شاید ، نان خشکیده فروبرده در آب .

زن زیبایی آمد لب رود ،

آب را گل نکنیم :

روی زیبا دوبرابر شده است .

چه گوارا این آب !

چه زلال این رود !

مردم بالا دست چه صفایی دارند !

چشمه هاشان جوشان ، گاوهاشان شیرافشان باد

من ندیدم دهشان ،

بی گمان پای چپرهاشان جاپای خداست .

ماهتاب آنجا ، می کند روشن پهنای کلام .

بی گمان در ده بالا دست ، چینه ها کوتاه است .

غنچه ای می شکفد ، اهل ده باخبرند .

چه دهی باید باشد !

کوچه باغش پر موسیقی باد!

مردمان سر رود ، آب را می فهمند .

گل نکردندش ، ما نیز

آب را گل نکنیم.

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
درایت پنهان

دوست عزيز وبلاگ خوبي داري. اميدوارم موفق باشي .به ما هم سري بزن و نظرت را در باره درايت پنهـان بگو . با تبادل لينک چطوري.. با تشکر عارفان جوان