غم


باز هم غم . . .

نمیدونم چه صیغه ایه که در اوج خوشبختی ، یه دفعه بدبختی میاد سراغ آدم . انگار همیشه باید با همون غم و اندوه بسازی ، اگه سرو کله خوشبختی پیدا بشه فوراً چنان غم تیشه به ریشه اش میزنه که فکر می کنی هیچوقت خوشحال و خوشبخت نبودی . فقط اینو میدونم که فاصله خوشی و ناخوشی یه چشم به هم زدنه .

دوباره غم اومده سراغم ، نمیدونم تا کی مهمون خونه دل تاریکم می مونه ، ولی کاش نمیومد . کاش همه چیز مثل چند ماه گذشته برام زیبا بود و خواستنی .

 

/ 0 نظر / 7 بازدید