خدا

 

مى‏نویسم از تو، از تو که تنها دلخوشى و امیدم در این غمستان بى‏آفتابزندگى هستى. اى تنها امیدم، دلگیرم از همه ستاره‏هاى روشن مغرور، از همهدرختان سرسبز بهارى . دلگیرم و غمگین .

نمى‏دانم تا به حال چگونه طاقت آورده‏ام . هرگاه لبخندى زدم ، در مقابل اخمو تشر پاداش گرفتم. هرگاه کار خیرى انجام دادم ، شر زودتر از ثمره کارم برسر در منزلگاه قلبم حضور یافت. محبوبم، نمى‏توانم اشک بریزم. نمى‏خواهمضعف خود را به عالمیان ظاهر سازم. تنها خود تویى که اشک‏هایم را مى‏بینى وهق هق گریه‏هایم را تسکین مى‏دهى .

با تمام وجود می پرستمت .

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
سحر

در تمام ترديدهاو شايدهايم بدان! تنها تويي که بايدي... تنها تو... حتي به خودت هم دل مبند مي رسد روزي که حتي نگاهت را نمي شناسي به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيکرانه را جدي نگرفته ام حتي عشق را... سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي