نونا

زندگی قصه تلخی است که در آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

تبسم سبز


تبسمی سبز از پس کوچه های تنهایی

حضور مبهم دقیقه ها در کنار قاب خالی زمان

کجای این سر زمین خیالی از آن ماست

که چکاوک های به خون نشسته نوای بلبلان را سر می دهند

چه آسان خشک شد چشمه زلال باغ مادر بزرگ

و چه ساده نقش بست سایه تنهایی یک صندلی بر روی دیوار نم گرفته

کجای این زندگی مال من است

که سپیده پاک آزادیش سیاهی دیوانگی را سر میدهد

من کجای این زمین خاکی ایستاده ام !

 

 

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می شنوم

 و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی

 و من می شنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پرکشیدن باز می دارد

 آه ، ای شکوه بی پایان ای طنین شور انگیر

 من می شنوم به آسمان بگو که من می شکنم ! هر آنچه تو را شکسته

 و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

 

  
نویسنده : نونا ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥
تگ ها : نونا